من کیم؟
تو کیستی؟
او کیست؟
ما کستیم؟
شما کیستید؟
آنها کیستند؟
من همان من همیشگی هستم. تنها و زلال و خسته.
تو همان خسته تر و زلال تر از من.
او را نمیدانم چه میشود که انگار نمیشناسمش حتی با آنکه همه میشناسندش.
ما زلال و خسته پشت دربهای بزرگ با دستان سبز گره کرده بیشمار هستیم.
شما در آنسوی دور تاریکی درون انتظار محکم نشسته اید بر
آنها را هنوز هم نمشناسم و نخواهم شناخت.
آنها نیز هستند کمشار و بدرنگ ولی پر رنگ.
نظرات ()