نگاه بعدی

 
 
نویسنده : ست اسلامی - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤
 

پروانه ای می شناسم که دلش برای کرم بودن تنگ شده است

درخت حياطمان دلش می خواهد روی پاهايم بشيند تا برايش قصه بگويم

درود بر پينوکيو و قلب چوبينش

خيار هميشه حسرت موز را ميخورد

قاصدکها مرا با آرزوهايم تنها گذاشتند

خاطراتت را شيرين کردم تا اوقاتم را تلخ کنی

صدای پای تاريکی از خواب بيدارم کرد

گوشهایم را بر کف دست نهاده و به دهانت تقدیم می کنم

      - به نظر شما آیا با یک فرش ماشینی پرنده می توان تا ارتفاع رویا پرواز کرد؟

- دوست دارم بدانم که با صدای تیک تیک بمب ساعتی،دختری 6 ساله بخواب خواهد رفت یا نه؟.

روز که بچه ای با لولو دوست شود،کار بزرگترها تمام است

آنقدر راه می روم تا هیچ گاه نرسم

-         از آشنایی با ساعتتان بسیار خوشوقت شدم،اگر ایشان لطف کنند ما سه نفر می توانیم ساعات بسیار خوشی را داشته باشیم

سالهاست که کاممان را با حقیقت های تلخ شیرین می کنیم

 


 
comment نظرات ()