همينجور واسه خودم نشسته بودم.بيرون داشت برف می اومد.عرق پيشونيمو پاک کردم.می دونستم که منتظرم.حس می کردم يه نفر دلش می خواد صدام بزنه.برا همين گوشامو تيز کردم.يواش يواش هوا تاريک شد.من هنوز منتظر بودم.حس می کردم هنوز يه نفر دلش می خواد صدام بزنه.گوشام در حسرت شنيدن بودن.
يهو تلفن زنگ زد.داشتم کر ميشدم.سيمشو گرفتم و کوفتمش به ديوار و خردش کردم و بازم منتظر شدم..................................
نظرات ()بدون اينکه نگام کنه محکم زد تو گوشم بعد هلم داد. نگاش کردم.با لگد کوفت تو شکمم و با آرنج زد تو دماغم.نگاش کردم.دستشو برد تو موهام و کشيد بعد با صندلی زد تو سرم.نگاش کردم.دست کرد تو جيبش يه کارد دراورد کرد تو شکمم.نگاش کردم.بعد همينجور که رو زمين افتاده بودم شروع کرد لگد زدن تو صورتم.من همينجور سعی ميکردم نگاش کنم.آخر کار خسته شد رفت.
پشت سرشو هم نگاه نکرد....
نظرات ()يه روزی يه موش کور توی شب بدون نور
شکمش به غور و غور راه افتاد دنبال گور
گفته بود جناب شير که بدبخت برو بمير
با دهنی پر از پنير روباه گفت:ههو هيهير
اينم از اون بز پير که گفت توی شهر بمير:
اگر توی شهر بميری
اولش خوب باهات حال ميکنن بعد تو رو چال ميکنن
يه تيکه سنگ ميکارن روی سرت يه اتاقک اون پايين مال تنت
خلاصه:
مثل امام که نوشيد يه جام زهر موش ما هم رفت و رفت رسيد به شهر
توی شهر بساطی بود ديدنی واسه موش ما شنيدنی
خروسا جنگی بودن سگا پيوندی بودن
گربه ها رنگی بودن خرا هم بنگی بودن
آدمها رو هم که اصلا نگو و نپرس..
موش ما به هر کی ميرسيد راه مردن رو ازش میپرسيد
يکی گفت:می خوای لبو غنچه کنی؟ يکی گفت ميخوای دلو باغچه کنی؟
يکی گفت:عينکتون فروشيه؟ يکی گفت:سزای شما تو گوشيه
يکی گفت:ميخوام بميرم خدايا چه کنم؟
ديگه هيچی تو دنيا ندارم خدايا چه کنم؟
موش ما اينو که شنيد يه جوريش شد يه جور خوبيش شد
موش: دختر :
آخه چرا؟ چی رو چرا؟
همون که ميگی؟ ديگه نميگم
چرا نميگی؟ چرا که نگم!
آخه چی ميگی؟ چی رو چی ميگم؟
چيزی نميگی؟ بعله که ميگم
موش:تکليف ما رو مشخص کن اينجا مدادت نيستيما!
دختر:
هر کسی تو زندگی راهی داره هر راهی واسه خودش چاهی داره
جای من ته چاهه
زندگيم همش يه آهه
جوونيمم که تباهه
قلبم ديگه سياهه
تا حالا چندين ساله
که زندگيم رو آبه
عکسم که توی قابه
جاش توی مستراحه
گفته بهم آق کاوه
کتکهامم تو راهه
دلم ديگه کبابه
آرزوهام سرابه
خدای من تو خوابه
شيطون ولی ايستاده
سربازای آماده
اينجا خيلی آزاده
گفته به من شراره
مردن فايده نداره
حال من که خرابه
همش مال شرابه
انسان يعنی آزاده
دختر يعنی آماده
شوهر يعنی فرمانده
بپر که وقته خوابه
هر چی ميگم شراره
من هستم يک آزاده
ميگه فايده نداره
ای دختر بدکاره
همش ميگه شراره
برگرد به پيش کاوه
نگو تو که ای ساده
آزاده ام آزاده
شوهر من آق کاوه
بلنصبت خيلی گاوه
ميگه غذاس يا کاهه
آی زيفيه بد کاره
غذاش همش دواهه
همونی که سياهه
چشمم هر روز به راهه
شايد بياد يه چاره
آقا موشه حيرون شد چشمای کورش گريون شد
گفت که جناب شير چجوری بهش گفته برو بمير
دوتايی با هم خنديدن در آغوش گرفتن و بوسيدن
عشق موش به آدم آدم به موش
همه غمها فراموش فراموش
آدم گفت و موش خنديد
موش گفت و آدم خنديد
لحظه ديدار شدو
عشق پديدار شدو
کاوه پديدار شدو
.
.
دو تايی با هم خنديدن
در آغوش گرفتن و بوسيدن
غم پديدار شدو
با آدم اول خوب حال کردند سپس او را چال کردند
موش را در جوب انداختند تا اينکه سگها او را يافتند
نظرات ()وقتی که می رفتيم راه دراز بود جاده داغ بود کوه بود صحرا بود مار بود گرگ بود.
وقتی که می رفتيم تو آسمون از ابر خبری نبود .
درخت کلاغ پوشيده بود .
صدای آوازی نبود.
وقتی که می رفتيم هيچی نبود انگاری چز ما. ما می رفتيم آواز می خونديم می رقصيديم قصه می گفتيم حتی می خنديديم.
تا اينکه قرار شد تو بشينی تا من برم.من برم چرخ بيارم.يه جای نرم بيارم.پرنده خيلی قشنگ بيارم.
تو نشستی زير سايه درخت.پيش کلبه آشنا.
خلاصه من رفتم و رفتم بی آواز بی رقص بی خنده
چرخ آوردم با صندلی راحتی .دو تا قناری سه تا سيب.
ولی
تو نبودی..رفته بودی..کجا ؟با کی؟چرا؟
تو رفته بودی ..وقتی که پيدا شدی توی تخت خواب آقای مار اومدم برات يه دستکی تکون بدم که ديدم رفتی پيش حضرت گرگ.با کلاغا چه چه و کل کل می زنی.
من دارم ميرم.
خداحافظ.
نظرات ()سال نو شما مبارک باد ای دوست
نظرات ()